کنسرت گروه موسیقی آوای مهربانی در تالار وحدت دوم اسفند 1392


چهاردهمین نشست ادبی : با عنوان «با عاقلان دیوانه نما»

در آثار «عطار» نزديک به دویست حکايت در مورد ديوانگان عاقل و يا عاقلان ديوانه نما همچون «بهلول» آمده‌است. ديوانگان، نقش ويژه‌اي در آثار او دارند. هر جا که در تنگناي اجتماعي، فکري، عقيدتي و ... قرار می گيرد، حرفش را از زبان آنان مطرح مي‌کند زيرا که از سوي جامعه بر اينان حرجي نيست! 
یکی از ویژگی‌های بسیار جالبِ خدا در منظومه‌های عطار، این است که خدا موجودی شوخی‌پذیر است؛ یعنی می‌توان با او شوخی کرد، سر به سرِ او گذاشت، او را خنداند و به طور صریح یا غیر صریح و به شکلی طنزآمیز یا جدی از او انتقاد کرد. البته این مسأله خاصِ عطار نیست و در آثار سایرِ عارفان نیز می‌توان آن را دید، اما بدون تردید گستاخی با خدا به این شدت و با این ابعاد در آثارِ هیچ یک از عارفان مسلمان دیده نمی‌شود. یکی از مهم‌ترین درون‌مایه‌های شعرِ عطار همین «گستاخی کردن با خدا» است. باید توجه داشت که معنای کلمۀ گستاخی در این موردِ خاص با معنایی که ما امروزه از آن درمی‌یابیم تفاوتِ عمده‌ای دارد.

عرفا و گستاخی با حضرت حق

عطار درباره دو تن تعبیر «گستاخِ درگاه» را به کار برده است، یکی یحیی معاذ رازی(ف 258) و دیگری ابوالحسن قصاب آملی. اما در حق ابوالحسن خرقانی می گوید: «در حضرت آشنایی عظیم داشت و در گستاخی کرّ و فری که صفت نتوان کرد.» (کدکنی؛ 1384) البته در ترجمه عربی از تذکره الاولیاء(سال 869) گستاخی را « انبساط» معنی کرده است و می گوید: «و له مع الله تعالی مقام الانبساط.»

گستاخی و صمیمت بوالحسن با خدا سبب شده است که در درون او لحظه هایی بگذرد که در ادبیات عرفانی جهان بی همتاست:

1)      شبی نماز می کرد، آوازی شنید که «هان! بوالحسنو! خواهی که آنچه از او می دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟» شیخ گفت: «ای بار خدایا! خواهی تا آنچه از رحمتِ تو می دانم و از کرم تو می بینم با خلق بگویم تا هیچ کَسَت سجود نکند؟» آوازی شنید که: «نه از تو و نه از من!»

2)      و گفت: حق گفت: «بندۀ من همه چیز به تو دهم الا خداوندی.» گفتم: «خداوندی نیز هم به بوالحسن دهی هم نخواهد. و این دادن و دهم از میان برگیر که این بیکارگان گویند.»

3)      نقل است که گفت: گاهی بهشتِ آراسته پیش بوالحسن آورد. بوالحسن رو به حق ها کند « این را مشتری نیَم، مرا تو می بایی!».....

ادامه نوشته

چهاردهمین نشست ادبی: با عنوان «با عاقلان دیوانه نما»