کنسرت گروه موسیقی آوای مهربانی در تالار وحدت دوم اسفند 1392

عرفا و گستاخی با حضرت حق
عطار درباره دو تن تعبیر «گستاخِ درگاه» را به کار برده است، یکی یحیی معاذ رازی(ف 258) و دیگری ابوالحسن قصاب آملی. اما در حق ابوالحسن خرقانی می گوید: «در حضرت آشنایی عظیم داشت و در گستاخی کرّ و فری که صفت نتوان کرد.» (کدکنی؛ 1384) البته در ترجمه عربی از تذکره الاولیاء(سال 869) گستاخی را « انبساط» معنی کرده است و می گوید: «و له مع الله تعالی مقام الانبساط.»
گستاخی و صمیمت بوالحسن با خدا سبب شده است که در درون او لحظه هایی بگذرد که در ادبیات عرفانی جهان بی همتاست:
1) شبی نماز می کرد، آوازی شنید که «هان! بوالحسنو! خواهی که آنچه از او می دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟» شیخ گفت: «ای بار خدایا! خواهی تا آنچه از رحمتِ تو می دانم و از کرم تو می بینم با خلق بگویم تا هیچ کَسَت سجود نکند؟» آوازی شنید که: «نه از تو و نه از من!»
2) و گفت: حق گفت: «بندۀ من همه چیز به تو دهم الا خداوندی.» گفتم: «خداوندی نیز هم به بوالحسن دهی هم نخواهد. و این دادن و دهم از میان برگیر که این بیکارگان گویند.»
3) نقل است که گفت: گاهی بهشتِ آراسته پیش بوالحسن آورد. بوالحسن رو به حق ها کند « این را مشتری نیَم، مرا تو می بایی!».....