+ نوشته شده توسط رویا احمدی در شنبه پانزدهم شهریور 1393 و ساعت 17:2 |

دوره اول تولد ، تصوف ، تسلیم   -(244-269هـ .ق)

آنچه از منابع تاریخی بدست آمده:

  حسین بن منصور حلاج در سال 244 هـ. ق(858 میلادی) در طور تولد یافت.

ولایت طور از توابع بیضا (استان فارس – نزدیکی شیراز)
بدلیل موقعیت اقتصادی و سوق الجیشی  این شهر  لشگرگاه سپاهیان خلفای عباسی بود و از این جهت زبان عربی در آنجا رواج کامل داشت، بطوریکه ((سیبویه نحوی)) – استاد مسلم قواعد زبان عربی در آنجا پرورش یافت.
qبدلیل پیشه ور (پنبه فروش) بودن پدر «حلاج» و برای تجارت و توسعه امکانات شغلی خود، به مناطق نساجی خوزشتان – که از شوشتر تا کنار دجله امتداد داشت- مسافرت هایی کرده و در یکی از همین سفرها حسین را با خود به واسط «نزدیک دجله» برد تا در انجا به کسب علوم و کمالات بپردازد.
«حلاج» در دارالحفاظ شهر واسط به فراگرفتن علوم مقدماتی پرداخت و تا 12 سالگی اصول  و تعالیم اسلامی را آموخت سپس در سال 260 هـ.ق(16 سالگی) برای ادامه به بصره رفت
سال 260 هـ.ق در تاریخ اسلام و عباسیان از چند جهت قابل توجه است:
در این سال امام یازدهم(حسن عسگری(ع))فوت می کند. و موضوع غیبت مهدی موعود (عج) از این سال آغاز میشود.
از سال 260 هـ.ق آغــاز قیام «قرمطیان» در خراسان و دیگر سرزمین های اسلامی
در این سال ناسیونالیسم و حس وطن پرستی ایرانیان باعث استقرار سلسله سامانیان در خراسان گردید.(البته سلسله های دیگری نیز همچون صفاریان برای ایجاد یک حکومت ملی و مستقل با دولت عباسی مبارزه میکردند.)
در سال 260 هـ.ق حکومت زنگیان در اهواز استقرار می یابد «محمدبن یحیی کرنبائی»-اهوازی- یکی از فرماندهان قیام «زنج» حاکم انجا میگردد.
شهر بصره به خاطر موقعیت بندری و بازرگانی خود ، عرصه افکار و فرهنگهای گوناگون

( مانند فلسفه یونانی، شک گرائی، مسیحیت، عقائد بودائی و آئین مانوی) شده بود

حلاج در بصره به حلقه شاگردان «سهل تستری» درآمد و «سهل» نخستین پیر تصوف او گردید و از او رسم «چله نشستن» به طریق «موسی کلیم الله» را یادگرفت.
از نظر عقیدتی «تستری» معتقد بود که :

  خداپرست واقعی ابتدا باید مطیع و فرمانبردار باشد . در نظر او انقیاد و بندگی نسبت به خدا وجه مشخصه مسلمان واقعی است.

او مانند پیشوایان مذهبی «ژوزو ئیت» میگفت: مثل جنازه مرده ، باید مطیع بود.

حلاج از تستری به دلیل احساس وابستگی برده وار نسبت به خدا کناره گرفت و در سال 262 هـ.ق به بغداد رفت و به مدت 18 ماه شاگردی « عمربن عثمان مکی» شد طوری که خود خرقه تصوف گرفت و خود پیر تصوف شد.

qافکار و عقاید « تستری: و بخصوص «مکی» در اندیشه های این دوره حلاجح تاثیر داشت اشعار زیر گویای این سخن است:
q

او نیک همــی دانــد بر من چه بـلا آمد

در پنجه «او» باشد هم مرگ و هم احیایم

ای غایت آمالــم، ای ساکــــــن اعلایم

هان! ای فرح روحم، ای دینـم و دنیـایم!

یا

ای نفس من! به تســــلای خویش بپرداز!

عزت و فخر، در زهد و خلوت نشینی است

qحلاج  با دختر « ابویعقوب اقطع کرنبائی)) ازدواج و تا آخر عمر با او بود و حاصل این ازدواج سه پسر و یک دختر بود.
qدر محله «بنی تمیم»( نزدیک بصره و اهواز) ساکن شد.
qقبیله «بنی تمیم» یکی از قبایلی بود که در قیام زنج شرکت فعال و فراوان داشت .  باید دانست که زن حلاج « کرنبا» ئی بود و «کرنبا» ئی ها مردمی بودند که در قیام زنج شرکت مستقیم داشتند.
q در همین دوران  حلاج با استاد خود « عمرو مکی» اختلاف عقیده پیدا می کند و از او نیز جدا می شود.
qگفته اند «مکی» روزی حلاج را دید چیزی می نوشت از او پرسید چیست؟

حلاج گفت : با قرآن معارضه می کنم.....

مکی بر  او نفرین بد کرد و مهجورش ساخت و گفت اگر حلاج به چنگ من افتد، با دست خویش او را میکشم (مرجع: رساله قشریه و الفرق بین الفِرَق)

qپس از این اختلاف حلاج به جرگه شاگردان « جنید» پیوست.
qاندیشه های عرفانی «جنید» هرچند که نسبت به تعلیمات «تستری» و «مکی» انعطاف پذیرتر ، می نمود اما باز با افکار و ذهن خروشان و نو زای و نو جوی «حلاج» موافق نبود اما دوستی و مصاحبت آنان قطع نشد.
qنقل است که روزی «حلاج» چند مسئله از «جنید» پرسید و او جواب نداد و گفت:

      «زود باشد که سر چوب پاره سرخ کنی»

qحلاج هرچند که بسیاری از معیارهای سنتی  عرفان و اسلام را زیر پا نهاده، با این حال ، هنوز در تاریکخانه متافیزیک در جستجوی خدا بود. او در جستجوی «اصل»ی بود تا بتواند به وسیله آن ، خود را «کامل» نماید.
qاو در این مرحله می گوید:

... عنایت و یاری «او» - چونان برقی- ناگهان از افق رحمت خدائی جستن می کند و مانند برق همه را روشن می دارد... همه چیز گواهی می دهد که هر چه هست «او» است.

بدین ترتیب ، تفکر و تصوف «حلاج» – با همه اختلافاتی که با تصوف معاصران خود دارد ، سرانجام به توکل و تسلیم منتهی می گردد.

دوره دوم  -  تردید ، تحقیق ، طغیان   -(296-270 هـ .ق)

ادامه...

 


برچسب‌ها: همراه با عارفان
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رویا احمدی در سه شنبه چهارم آذر 1393 و ساعت 20:24 |


برچسب‌ها: همراه با عارفان
+ نوشته شده توسط رویا احمدی در دوشنبه سوم آذر 1393 و ساعت 13:4 |
آقای دکتر جهان بین (دکترای زبان و ادب فارسی)


برچسب‌ها: همراه با عارفان
+ نوشته شده توسط رویا احمدی در سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393 و ساعت 22:46 |

+ نوشته شده توسط رویا احمدی در یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 و ساعت 17:12 |

-حسین بن منصور در سال ۲۴۴ هجری قمری در روستای تور از توابع بیضای فارس متولد شد.
-در دارالحفاظ شهر واسط به کسب علوم مقدماتی پرداخت.
-در ۱۲ سالگی حافظ قرآن بوده است.
-برای درک مفاهیم قرآن نزد سهل بن عبدالله تستری رفت و راه و رسم تصوف را از او آموخت و خرقه پوشید.
-در ۱۸ سالگی به بغداد رفت و از آنجا راهی بصره شد و نزد عمرو بن عثمان مکی ۱۸ ماه همنشین شد.(در این ایام شطحیات حلاج آغاز گشت و از این رو بود که عمرو بن عثمان از او رنجید و او را از خود راند)
-در 20 سالگی راهی بغداد شد و در حلقه درس جنید بغدادی وارد شد و  جنید او را به سکوت و خلوت نشینی فراخواند.
-پس از ایجاد اختلاف بین حلاج و اساتیدش او سفرهایی به هند، خراسان، ماوراءالنهر، ترکستان، چین و... کرد و طرفداران و پیروانی را نیز پیدا کرده بود.
-و پس از سفرهای طولانی و دیدار با مانویان، بودائیان به بغداد بازگشت و نقطه تمرکز فعالیتهای خود را در آنجا قرار داد.
-رفتار شطح‌گونه و رفتار عجیب و خارق‌العاده حلاج باعث شد که معتزلیان به حیله‌گری و شعبده محکوم کنند.
-سرانجام حلاج بر اثر فتوای ابوبکر محمد بن داوود مؤسس مذهب ظاهریه مبنی بر واجب بودن قتل او و اقامه دعوای سهل بن اسماعیل بن علی نوبختی و پیگیریهای ابوالحسن علی بن فرات وزیر شیعی مقتدر عباسی در سال ۳۰۱ در بغداد به زندان افتاد و پس از هفت ماه محاکمه در سال ۳۰۹ به فرمان حامد بن عباس وزیر وقت عباسی کشته شد.
-از او به جز شعار "انا الحق"، روایت های دیگری نیز موجود است. در تذکره الاولیا عطار نیشابوری آمده است که عمر بن عثمان، حسین منصور حلاج را دید که چیزی می‌نوشت گفت: "چه می‌نویسی" گفت که "چیزی می‌نویسم که با قرآن مقابله کنم" عمروبن عثمان او را دعای بد کرد و از پیش خود مهجور کرد پیران گفتند هرچه بر حسین آمد از آن بلاها به سبب دعاء او بود. همچنین منصور حلاج نامه ای به دوست خود، شاکر بن احمد فرستاد و در آن نوشته بود «اَهدِم الکعبه» یعنی کعبه را ویران کن.
 
عناوین و لقب های منصور حلاج:

بیشتر به نام پدرش، منصور حلاج، معروف است. برای وی کنیه‌های دیگری نیز چون «ابو عماره»، «ابو محمد» و «ابو مسعود» نیز آورده‌اند.

 •اهل فارس او را ابوعبدالله الزاهد

• اهل خراسان ابوالمهر
• اهل خوزستان حلاج الاسرار
• در بغداد مصطلم
• در بصره مخبر
• اهل هند ابوالمغیث 
• اهل چین او را ابوالمعین 
 

آخر این «انا الحق» گفتن، مردم می پندارند که دعوی بزرگی است؛ «انا العبد» گفتن دعوی بزرگی است. انا الحق عظیم تواضع است، زیرا این که می گوید من بندۀ خدایم، دو هستی را اثبات می کند: یکی خود را ، یکی خدا را. 
اما آنکه «انا الحق» می گوید خود را عدم کرد، به باد داد‌، می گوید: انالحق! یعنی من نیستم همه اوست. جز خدا را هستی نیست. من به کلی عدم محضم و هیچم! «تواضع» در این بیشتر است.مولانا در فیه ما فیه

 

شعر در کوچه باغ های نشابور( شفیعی کد کنی)

در آینه دوباره نمایان شد

با ابر گیسوانش در باد

باز آن سرود سرخ انا الحق

ورد زبان اوست

تو در  نماز عشق چه خواندی؟

که سالهاست

بالای داررفتی و این شحنه های پیر

از مرده ات هنوز پرهیز می کنند

نام تو  را به رمز

رندان سینه چاک نشابور

درلحظه های مستی

مستی و راستی

آهسته .. زیر لب تکرار می کنند

وقتی تو روی چوبه ی دارت

خموش و مات

بودی .. ما انبوه کرکسان تماشا

با شحنه های مامور

مامورهای معذور

همسان وهم سکوت ماندیم

خاکستر تو را باد سحرگهان

هرجا که برد

مردی زخاک رویید

درکوچه باغهای نشابور

مستان نیم شب به ترنم

آوازهای سرخ تورا

باز ترجیع وار زمزمه کردند

نامت هنوز ورد زبانهاست

تعدادی از منابع و کتابهای موجود در باب حلاج:
 
ذکر حسين بن منصور، رحمة الله عليه
آن قتيل الله، في سبيل الله، آن شير بيشه تحقيق، آن شجاع صفدر صديق، آن غرقه درياي مواج، حسين بن منصور حلاج - رحمة الله عليه ..............

برچسب‌ها: همراه با عارفان
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رویا احمدی در سه شنبه بیستم آبان 1393 و ساعت 23:24 |
 


برچسب‌ها: همراه با عارفان
+ نوشته شده توسط رویا احمدی در جمعه شانزدهم آبان 1393 و ساعت 21:57 |

در آغاز نشست امروز کارشناس محترم فرهنگی فرهنگسرای ملل جناب آقای روحانی، مطالب ارزنده یی در جهت رشد و اعتلای NGO ها و کانون های مشارکت مردمی بیان داشت و جایگاه ویژه این کانون ها را در یک جامعه مدنی ِ رو به رشد و توسعه، خاطرنشان کرد.

این کارشناس فرهنگی از لزوم حمایت و حضور مردم به ویژه ساکنان منطقه یک در کانون مفاخر و مشاهیر ایران زمین که با مدیریت خانم رویا احمدی در فرهنگسرای ملل فعالیت دارد سخن گفت و این اقدام مخاطبان ادبی و فرهنگی را در راستای رشد و ارتقای سطح فرهنگی و ادبی افراد مفید ارزیابی کرد.

در ادامه نیز یادآور شد فرهنگسرای ملل بیشترین آمار کانون های فعال ، در بین تمامی فرهنگسراهای تهران را داراست و این باعث افتخار و مباهات دست اندرکاران این مجموعه است.

در ادامه نشست ، داستان اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل از دفتر سوم مثنوی خوانده و نکات ادبی و عرفانی و نمادهای داستان بررسی شد.

تصویر زیر برگرفته از پاورپوینت ارائه شده در این نشست است؛


برچسب‌ها: 38 مین نشست ادبی
+ نوشته شده توسط رویا احمدی در سه شنبه ششم آبان 1393 و ساعت 21:36 |

+ نوشته شده توسط رویا احمدی در دوشنبه پنجم آبان 1393 و ساعت 23:6 |

+ نوشته شده توسط رویا احمدی در جمعه بیست و پنجم مهر 1393 و ساعت 15:6 |
کانون مفاخر و مشاهیر ایران زمین


Powered By
BLOGFA.COM